آخرین کتابی که خواندم

ماجرا ساده است. وقتی حرف هایی می زنیم که حرف ما نیست، وقتی خودمان نیستیم، در ذهنمان، علاوه بر تنظیم محتوای حرف، داریم بزک و دوزک حرف را هم تنظیم می کنیم و همین می شود که دیر یا زود حرفی می زنیم که گوش ها به شنیدنش عادت ندارد. به قول معروف، سوتی می دهیم. سوتی بیش از هر چیز، نشان می دهد نسبت گفتار با گوینده ضعیف است. به قول خودمانی اش "طرف اصلا ریخت این حرف ها هم نیست".


توهم بدتری که یقه ی گویش یا زبان یا لهجه ی مرکزی را می گیرد این است که کندی دیگران را نه به حساب کند بودن در فهم زبان و گویش و لهجه ی او، که به حساب کند بودن در فهم می گذارد.


+ مجموعه یادداشت های کوروش علیانی در باب زبان که قبلن در همشهری جوان و تهران امروز چاپ شده اند. موضوع کتاب مسلمن از آن موضوعاتی است که بی برو برگرد دوستشان دارم. اینکه بعضی واژه ها و اصطلاحات از کجا آمده اند و طرز ادای جملات توسط افراد مختلف همیشه برایم موضوع جذابی بوده است. عمویی هم دارم که محال است در جمعی باشد و بحث به پدیده های زبانی کشیده نشود. اما این کتاب یادداشت های خوب و بد زیادی داشت؛ بد به این معنا که بعضی از یادداشت ها به نظرم ناتمام مانده بود. خوب موضوع را جا نینداخته و  خواننده را راضی نکرده، سراغ بعدی رفته بود. با توجه به موضوع جذاب کتاب یادداشت ها می توانست جذاب تر از این باشد. استادی داشتیم برای دو واحد زبان تخصصی؛ جلسه ی اول را فقط از پدیده های زبانی حرف زد. این کتاب آنقدر به من مزه نداد که آن یک جلسه داد. ولی در کل کتاب خوبی بود. بیشترین حرفش سر این بود که زبان یک موجود زنده و پویا است و شی ای تاریخی نیست که عده ای به اصطلاح زبانشناس بخواهند از آن حراست کنند و نجاتش دهند. بگذاریم زبان هم راه خودش را برود.

انتشارات سوره مهر

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۲ساعت توسط مریم| |

تاثیر نیروی محبت و ارادت در زایل کردن رذایل اخلاقی از دل، مثل تاثیر مواد  شیمیایی بر روی فلزات است.  مثلا یک کلیشه ساز با تیزاب اطراف حروف را از بین می برد نه با ناخن یا سر چاقو و یا چیزی از این قبیل. اما تاثیر نیروی عقل در اصلاح مفاسد اخلاقی مانند کار کسی است که بخواهد ذرات آهن را از خاک با دست جدا کند، چقدر رنج و زحمت دارد؟! اگر یک آهنربای قوی در دست داشته باشد ممکن است با یک گردش همه آنها را جدا کند. نیروی ارادت و محبت مانند آهنربا صفات رذیله را جمع می کند و دور می ریزد.


+ نثر کتابهای استاد مطهری چون برگرفته از سخنرانی هایشان است بسیار آسان و خوش خوان است  در حالی که دریایی از مفاهیم و معرفت ها را با خود دارد.

نشر آدینه سبز


یا علی (ع)

نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد ۱۳۹۲ساعت توسط مریم| |

دلم می خواست در کتابخانه را باز کنند و ببینند یکی از تیرک های سقفم، یا کتاب کهنه ای هستم روی طاقچه.


داستان بیشتر انسان ها، حدیث آن ختن نیست که رایحه ی خود باز ندانست؛ حکایت راسوی بیچاره ای است که گند خود گم کرده بود و به این و آن نسبت می داد. تو هنوز نفهمیده ای که آن راه ها تنها به دیارانت می رسانند نه به یارانت. عمری رفته ای و باز می گویی که می روی! به کجا؟ بنگر که کجای کارت خراب بود که ما را بردند و تو هنوز برجایی؟


+ با توضیح زیر عنوان کتاب: داستانی از شبستان مولانا. آن همه اشتیاقم برای خواندنش بی جا نبود؛ الحق که کتاب دلنشینی بود.

نشر چشمه

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ساعت توسط مریم| |

+ دوستش نداشتم ( حوصله ی شرح قصه نیست!)

انتشارات سوره مهر


نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ساعت توسط مریم| |

Design By : Night Melody