آخرین کتابی که خواندم
از نظر او خیانت یعنی پایان زندگی، بدون بحث. بنابراین ردیابیِ خیانت، واجب ترین وظیفه ی هر زنی است. شاید دیگر آنقدر بی تفاوت شده که برایش فرقی نمی کند. شاید هم مثل هر زنی، وقتی بوی خیانت را می شنود، ردیابی را از ترس رسیدن به آن، رها می کند.
+ دوستش نداشتم.
برایم تلفیقی بود از خاله بازی بلقیس سلیمانی، بهار 63 مجتبا پورمحسن و امشب نه شهرزاد حسین یعقوبی. هرچند خاله بازی چیز دیگری بود.
اینجا می توانید کمی درباره ی این کتاب بخوانید.
نشر چشمه
+ رمان، پرش های زمانی زیادی دارد. از روزهای آغازین انقلاب تا همین روزها.
سیما انتظاری به عنوان راوی داستان، کسی است که در روزهایی که همه به دنبال مشخص کردن چپی یا راست بودن افراد هستند نه چپ است نه راست. ویکتور خارا گوش می دهد اما چادر می پوشد. چادر می پوشد اما گردی صورتش را نمی پوشاند. گردی صورتش را نمی پوشاند اما در کلاس های فلان حزب راستی شرکت می کند. اما کم کم از آن دوارن که فاصله می گیریم از یک آدم منفعل تبدیل به کسی می شود که دست به انتخاب می زند. مقنعه را جایگزین چادر می کند. آدم هایی را که کارشان فقط تذکر دادن بود کنار می گذارد. به شوهری که او را انتخاب کرده است و سپس به کناری گذاشته است بی اعتنا می شود و یواشکی به عشقی ممنوع دل می دهد.
کتاب کاملن روان است و با قلمی خوب نوشته شده است. اما شخصیت سیما و سهراب برایم قابل درک نیستند. یا حتی آن پیرمرد تزریقاتچی. فضای بعد از انقلاب را کاملن سیاه جلوه داده است. پر است از رعب و وحشت مردم از کمیته ای های پا گنده ی چکمه پوش. چادری های چاق یا قوزی خاکی و کثیف. آدم های انقلابی زیرآب زن. حتی نکرده برای خالی نبودن عریضه یک عدد آدم انقلابی مثبت معرفی کند. انقلابی های کتاب یا خنثی هستند یا منفی.
کتاب در صفحه های آغازین، تصویری دارد از ترور شدن شوهر سیما توسط آدمی که ون سبز دارد ولی انگار نویسنده بعد از پرش های زمانی متعدد یادش می رود از آن حرف بزند.
نشر آموت
+ اولین کتاب روانشناسی در چند سال اخیر که موفق شدم تا آخر بخوانمش. اصولن با کتابهای روانشناسی آبم توی یک جوب نمی رود. ولی این کتاب کاملن اتفاقی کمی فرق داشت. تقریبن برای برخورد با هرگونه آدمی یا به اصلاح آدم دشواری نسخه ای پیچیده بود. درست است که نسخه ها ممکن است عینن کارساز نباشند ولی خب یک دید کلی از خودت و اطرافیانت می دهد که میتواند تا حدی کاربردی باشد. البته فراموش نشود که خواننده خودش هم باید عاقل باشد!
کتاب، آدم های دشوار را به سه دسته ی قدرت طلب ها، تحسین طلب ها و توجه طلب ها تقسیم کرده است. که هر کدام از این سه دسته باز تقسیم بندی های جزئی تری دارند. اگر حوصله داشته باشی تقریبن هر کسی که را می شناسی می توانی در یکی از گروه ها یا ترکیبی از چند گروه پیدا کنی. اگر واقع بین باشی حتی می توانی خودت را هم لا به لای آن دسته ها ببینی که گوشه ای نشسته است و برایت دست تکان می دهد. سپس به ابزار مبارزه مسلح شوی.
ترجمه ی مهدی قراچه داغی
نشر آسیم
| Design By : Night Melody |




















