آخرین کتابی که خواندم

همه ي اشتراكاتي كه مامان و بابا با هم نداشتند، مامان و كاكو پراناب با هم داشتند: عشق به موسيقي، به فيلم، به چپ ها، به شعر. هر دو اهل محله اي در شمال كلكته بودند؛ خانه هاشان فاصله ي زيادي با هم نداشت، و وقتي آدرس دقيقشان را به هم گفتند، ديدند انگار يادشان مي آيد كه نماي خانه هاي هم را هم ديده اند. هر دو يك سري مغازه را مي شناختند، خط اتوبوس و تراموايي كه آن وقت ها سوار مي شدند يكي بود، هر دو مي دانستند بهترين قنادي ها و ساندويچي هاي شهر كدام اند. از آن طرف، بابا مال شهري در 20 مايلي كلكته بود، كه مامان ان جا را ده كوره مي دانست و حتي در سخت ترين لحظه هاي دلتنگي و غربت هم خوشحال بود كه پدرم آمده امريكا و دست كم او را از زندگي خشك و بي روح خانه ي قوم شوهر نجات داده؛ جايي كه مجبور بوده سرش را با دستك ساري ساري بپوشاند و براي مستراح برود بيرون ساختمان روي يك سكوي بلند با يك سوراخ در وسط؛ جايي كه حتي يك تابلو نقاشي هم به ديوار اتاق ها نبوده. چند هفته نگذشت كه كاكو پراناب دستگاه ريل اش را هم به خانه ي ما آورد و شب ها براي مامان ترانه گذاشت؛ ترانه پشت ترانه، آهنگ هايي از فيلم هاي هندي دوره ي نوجواني شان. آهنگ هاي شاد رمانتيك كه زندگي آرام خانه ما را زير و رو مي كرد و مامان را مي بردبه دنيايي ديگر؛ همان دنيايي كه به خاطر عروسي با پدرم از آن گذشته بود. مامان و كاكو پراناب سعي مي كردند به ياد بياورند هر آهنگي مال كدام صحنه ي كدام فيلم بوده، بازيگرهاش كي ها بودند، چه لباسي تنشان بوده. مامان از راج كاپور و نرگس مي گفت كه توي باران، زير چتر آواز مي خواندند؛ يا از گيتار زدن هاي دِو آناند لب ساحل گوا. با شور و هيجان راجع به اين چيزها حرف مي زدند؛ سر يك چيزهايي هم با هم بحثشان مي شد و صداشان را بالا مي برند. جوري با هم بودند كه مامان و بابا هيچ وقت نبودند.

.


جومپا لاهيري را به خاطر نگاه ظريف و دقيق اش دوست دارم. به خاطر بيان جزئياتي كه هيچ كس نمي بيند ولي هميشه مهم است. 

اندوه بزرگي كه در كارهاي اوست نتيجه ي پيوند غربت او با غم هاي ديگري است كه گريبانگير زندگي همه ي ماست: مرگ عزيزان، پايان عشق ها و فروپاشي خانواده ها (بوستون گلوب)

.

آنچه خوانديد قسمتي از داستان جهنم-بهشت از كتاب خاك غريب اين نويسنده  هندي تبار است. خاك غريب مجموعه اي متشكل از دو بخش داستاني است، بخش اول شامل پنج داستان (خاك غريب، جهنم-بهشت، انتخاب جا، خوبي محض، به كسي مربوط نيست) و بخش دو شامل سه داستان مرتبط با شخصيت هاي يكسان است. (اولين و آخرين بار، آخر سال، رفتن به ساحل) 

جومپا لاهيري با نخستين اثرش، مترجم دردها كه آن هم مجموعه داستان است برنده ي جايزه ادبي پوليتزر شد. 


.

شناسنامه كتاب:

خاك غريب 

نويسنده: جومپا لاهيري

مترجم:‌ امير مهدي حقيقت

تهران، نشر ماهي، 1387

.

+ مترجم دردها را در فصلي ديگر معرفي خواهم كرد. كتابي ست دوست داشتني.

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۰ساعت توسط مریم| |

Design By : Night Melody