آخرین کتابی که خواندم

حتی در آن بعد از ظهر یقینا لحظه هایی وجود داشت که در آن دی زی  واقعی به پای دی زی رویاهای گتسبی نمی رسید - نه به خاطر عیب خودش بلکه به علت جوشش حیاتی توهم غول آسایی که گتسبی در ذهن خود ساخته بود. 

*

فکر می کرد من خیلی چیز سرم میشه برای این که چیزهایی که من میدونستم با چیزهایی که اون می دونست تفاوت داشت. 

وقتی صحبت کردن درباره ی کارهایی که آدم می خواد بکنه لذت بیشتری داره، پس فایده ی خود اون کارای بزرگ چیه؟


+ اگر فقط به سیر داستانی رمان توجه کنی چیز خاصی نیست. مثل خیلی از رمان های عشقی کلاسیک، پسری بی چیز و روستایی عاشق دختر پولدار جذابی می شود که خاطرخواهان زیادی دارد. جنگ و سپس ازدواج دختر باعث جدایی پنج ساله ی آنها می شود. در این مدت دختر با جوانی از طبقه خودش ازدواج کرده، صاحب دختری شده و با وجود اینکه شوهرش رفیقه ای دارد با او زندگی می کند. افسر مفلس پیشین حالا از راهب که دقیقن مشخص نیست چه راهی است ولی مسلما راه بی عیب و ایرادی نیست، ثروت عظیمی بدست آورده است و با وجود ولخرجی های افراطی و مهمانی دادن های با شکوه همیشه غمگین است.  تا اینکه طی اتفاقی دوباره قرارهای عاشقانه شان را از سر می گیرند تا وقتی که شوهر رفیقه دار زن قضیه را می فهمد و افسر و شوهر هر کدام در پی اثبات علاقه ی زن به خودشان و شکستن دیگری هستند. و باقی قضایا...

اگر قبل از خواندن کتاب طرح داستان را می شنیدم شاید اصلن به سمت خواندن آن جذب نمی شدم. ولی خیلی خوب شد که این اتفاق نیفتاد! قلم بی نظیر اسکات فیتز جرالد و ترجمه خوب کتاب آن را از رمان عشقی و یا حتی پلیسی صرف بودن نجات داده است. این طرح داستانی را شاید هر کسی جز فیتز جرالد می نوشت این طور خوب از آب در نمی آمد. خیلی خوب شده بود که راوی از بین اشخاصی خارج از آن مثلث عشقی انتخاب شده بود. چرا که فرصت بیشتری داده می شود که درباره ی رفتار هر کدام اظهارنظر کند، بدون اینکه درگیر احساسات آنها شود.

شخصیت دوست داشتنی کتاب از نظر من، نه گتسبی که نیک کاره وی راوی بود. شاید چون نویسنده بیشتر و کامل تر به این شخصیت پرداخته و گتسبی با تمام تلاش هایی که برای معرفی اش انجام شده در هاله ای از ابهام باقی مانده است. با این وجود یکی از نقاط قوت کتاب همین در هاله ای از ابهام ماندن گتسبی است. بهترین بخش کتاب به نظرم، بخش اول و باز جزیی تر چند برگ اول است. آنقدر خوب شروع شده که خواننده را بی خیال خواندن نمی کند. 

قیدار اگر آمریکایی بود شاید گتسبی بزرگی می شد.

ترجمه کریم امامی

انتشارات نیلوفر

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۲ساعت توسط مریم| |

Design By : Night Melody